قلب يخي من ...
یکشنبه 01 مرداد 1391 :: 19:49 :: نويسنده : myicyheart

به ساعت نگاه مي كنم:
حدود سه نصفه شباست
چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجرهمي روم
سوسوي چند چراغ مهربان
وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده
و خاكستريگسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسماني چند خروس
ازشوق به هوا مي پرم چون كودكي ام
و خوشحال كه هنوز
معماي سبز رودخانه ازدور
برايم حل نشده است
آري!از شوق به هوا مي پرم
و خوب مي دانم
سالهاست كه مرده ام


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران