قلب يخي من ...
یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:, :: 14:23 :: نويسنده : ~ bArAn ~

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر و شکیبایی بهت بده


وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 13:48 :: نويسنده : ~ bArAn ~

 

غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل

 

کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 13:36 :: نويسنده : ~ bArAn ~

دست هایم خالیست
و درونم سرشار...

پرم از آرزوهای پوشالی

و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو
و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...

و چه زیباست،
پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!

و چه خوب است،
گاه گاهی دروغ بگویی به دلت
و نگذاری که بداند،
بی نهایت تنهاست

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 13:20 :: نويسنده : ~ bArAn ~

خدا گوید:
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
بدان آغوش من باز است
شروع کن!
یک قدم با تو ،تمام گام های مانده اش با من . . . !


شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 13:13 :: نويسنده : ~ bArAn ~


قطار می رود،تو می روی،تمام ایستگاه میرود،و من چقدر ساده ام که سال های سال،در انتظار تو،کنار این قطار رفته ایستادم....و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام




شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 13:12 :: نويسنده : ~ bArAn ~

نگران نباش، حال ِ دلم خوب است!

نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست،

نه از شیون های

مداومش به وقت ِ خواستن ِ تو...

آرام جوری که نبینی

و نشنوی

گوشه ای نشسته،

و رویاهایش را به خاک

می سپارد

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 13:5 :: نويسنده : ~ bArAn ~

واعـــــــظی پــــــرسید از فرزند خویش
هیچ می دانی مسلمانی به چیسـت؟
صــــــدق و بی آزاری و خدمت به خـلق
هم عبـــــــــادت ، هم کلید زندگیسـت
گفــــــت : زیــــــن معیــار اندر شهـر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

!!!!!!

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 13:2 :: نويسنده : ~ bArAn ~

من برگشتنت را آرزو می کنم

ولی تو نیا...

حتی اگر عاشق هم برگردی

هیچ چیز مانند قبل نمی شود...

نه تپش قلبمان مثل قدیم است

و نه دیگرباران بوی
دلتنگی می دهد

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 13:0 :: نويسنده : ~ bArAn ~

همانگونه که آمدم

از خیالت پاک میشوم
آرام
نرم
آهسته
بی چراغ
و
بی صدا
قول میدهم ذره ای صدای رفتنم

آرامش سکوتت را بر هم نزند

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 12:49 :: نويسنده : ~ bArAn ~

باز خودم را به عشق مبتلا کردم .باز با واژه هایم عاشق شدم
من از عشق سرشار پنجره را می گشایم تا برای کسانی که
دوستشان می دارم دعا کنم.
خدایا جز عشق در قلبشان چیزی نگذار
جز خوشی در جام زندگانیشان چیزی نریز
و سعادت را قرین زندگانی در هر دو سرایشان ساز
امشب آرزوهای ناگفته ام را با خدا در میان می گذارم
و جام باران را مستانه سر می کشم.
امشب تولد تازه ترین عشق است !

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 12:44 :: نويسنده : ~ bArAn ~

 عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است


دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است


نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت


هر جا که باشی دوستانت دنیای توهستند


بالا رفتن سن حتمی است

اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد


خنده کوتاهترین راه بین دوستان است



عمر سالهای گذشته نیست

سالهایی است که از آن زندگی کردی




عشق زندگی را نمی چرخاند

اما انگیزه ای است برای زندگی



وقتی  جایی داری که بروی یعنی خانه داری

ووقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری



بزرگترین لذت زندگی

داشتن دوست صمیمی است



غیر از سخن گفتن راههایی بین دوستان وجود دارد


اگر از چیزی لذت بردی

دیگران را شریک ساز





*زیبا است که ببینیم کسی میخندد*

*و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای*

شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 12:24 :: نويسنده : ~ bArAn ~

سالگرد ازدواج
 
1) زن: عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.

2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
 
 
 
 
 
روز زن
 
1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه

2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
 
 
 
 
 
 
روز مرد
 
1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.

2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)
 
 
 
 
 
40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)

2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)
 
 
 
 
 
60 سال بعد
 
1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم

2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟
 
 
 
 
 
 
2 ثانیه قبل از مرگ
 
1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم

2) مرد: گشنمه
 
 
 
 
 
وصیت نامه
 
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!

2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!
 
 
 
 
 
 
اون دنیا
 
1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)

2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 13:30 :: نويسنده : ~ bArAn ~

به نقطه ي وسط تصوير خيره شويد

.

.

.

.

.

.

.

.

. چه اتفاقي مي افتد ؟؟

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 13:21 :: نويسنده : ~ bArAn ~

 

عجب ابتكاري .

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 13:13 :: نويسنده : ~ bArAn ~

خداااااااااا ..... خيلي دوستت دارم ....

جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 12:51 :: نويسنده : ~ bArAn ~

من سرم تو كار خودم بود

بعد يه روز يه نفرو ديدم

 

اون اين شكلي بود

 

ما اوقات خوشي باهم داشتيم ...

 

من يه كادو مثله اين بهش دادم ...

 

وقتي اون كادومو قبول كرد ...من اين شكلي شدم

 

ما تقريبا هر شب باهم حرف ميزديم ...

 

وقتي همكارام مارو باهم ميديدن ... اينجوري نگاهمون ميكردن ...

 

و منم اينجوري جوابشونو ميدادم ...

 

 

تا اينكه ...



ادامه مطلب ...
پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 15:58 :: نويسنده : ~ bArAn ~


 
ميخواستم ببينم شب ها که ميخواي بخوابي، گوشيتو خاموش مي کني که سر کارت نزارن؟

:: اس ام اس سرکاري نيمه شب ::

شده خواب ببيني که وقتي خوابيدي تو خواب داري خواب ميبيني که خوابي و داري مي خوابي و خواب خوابو ميبيني که در اون حالي که تو خواب داري خواب خواب رو ميبيني تو خواب همونطور که خوابي يکي ديگه هم مثل خودت خوابه و تو خوابش خوابه خوابو ميبينه و همين طور که خوابيده تو خواب به تويي که خوابي بگه:چقدر سرکاري؟

:: اس ام اس سرکاري نيمه شب ::

اين SMS تنها براي بيدار کردن شما ارسال شده و هيچ ارزش ديگري ندارد حالا مي توني بري بخوابي شب بخير……

:: اس ام اس سرکاري نيمه شب ::

پاشو سرت از رو متکا افتاده پايين

:: اس ام اس سرکاري نيمه شب ::

از اونجايي که شتر در خواب بيند پنبه دانه،گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه، وظيفه خودم دونستم بيدارت کنم! آخه داشتي بالشتتو مي خوردي!

:: اس ام اس سرکاري نيمه شب ::

ببخشيد که دير وقته ولي يه سوال داشتم که خيلي وقت ميخواستم ازت بپرسم که الآن يادم اقتاد : ايران به کشورهاي ديگر نفت ميفروشه بشکشو پس ميگشيره يا با بشکه ميده؟!؟!؟!؟

:: اس ام اس سرکاري نيمه شب ::

سلام …. تو رو خدا ببخش … نمي خواستم اين موقع شب بيدارت کنم ….. واقعاً ببخش …. سعي کن درکم کني … من موبايلم گم شده زنگ بزن به گوشيم تا ببينم کجاست !. شرمنده ام

:: اس ام اس سرکاري نيمه شب ::

اي بابا هر شب من بايد عين اسکلا با اس ام اس بيدارت کنم ؟ خوب خودت مث بچه ادم پاشو ديگه اگه خوابي بيدار شو .اگه بيداري بشين .اگه نشستي پاشو راه برو .اگه راه ميري بدو. اگه ميتوي يه پشتک بزن و خوشحال باش که از طرف من يه اس ام اس اومده واست

:: اس ام اس سرکاري نيمه شب ::

با سلام اينجا تهران است. ساعت 3 بامداد … صداي مردم آزار
 

سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:, :: 16:23 :: نويسنده : ~ bArAn ~

 
آهای دختراااااااااا..........

بـــا تــوام دخـــتــر جــــان:

پسري که از اين سرِ شهر ميکوبه مياد دنبال تو,

پسري که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه ميکنه,

پسري که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه,

پسري که دستات رو تو چراغ قرمزِ خيابونا محکمتر ميگيره,

پسري که بي هوا برات اس ام اس هاي غمگين ميفرسته,

پسري که تو بيرون رفتناي دسته جمعي ساکت تر از هميشه است,

پسري که وقتي داري حرف ميزني تو صورتت لبخند ميزنه,

پسري که موهاتو از جلوي چشمات ميزنه کنار,

پسري که وقتي تو خودتي, قلقلکت ميده؛

اين پسر رو حق نداري اذيت کني؛ حق نداري

 


نظر من : همچين پسري ديگه تو دنياي واقعي وجود نداره ...نداره ...

نظر شما چيه ؟

سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:, :: 16:9 :: نويسنده : ~ bArAn ~

فك و فاميله داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
مامانم یجوری تنظیم می کنه از صبح تا افطار تو خونه هیچی برای خوردن نباشه. شانس آوردم تو مملکت کاره ای نشده این :|
 
.
.
.
 
پسر داییم شیش سالشه بهش رکابیشو دادم تنش کنه میگه من بلد نیستم میگم تو که همه لباساتو تنت میکنی میگه نه این فرق داره این سه تا سوراخ داره نمیدونم سرمو تو کدوم سوراخ بکنم:)
فک و فامیله داریم؟
 
.
.
.
.
قبض آب خونمون اومده 600هزار تومن
مامانم هم طی یک اقدام غافلگیرانه رفته شیر آب دسشویی رو بسته
میگه اینا به خاطر دسشویی رفتنای زیاد توعه:|
.
.
.
 
موقع امتحانا داشتم از دختر داییم جغرافی می پرسیدم،
من: در چه مناطقی از کشور برف و باران بیشتری می بارد؟
دختر داییم با اعتماد بنفس تمام: بالا شهر
من: :O :




شب رفتم خوابیدم حال نداشتم دوباره پاشم برم کولر رو خاموش کنم به بابام اس ام اس دادم : بابا کولر رو خاموش کن .
 
جواب داده : شما ؟!
فک و فامیله داریم ؟






ادامه مطلب ...
دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:, :: 15:34 :: نويسنده : ~ bArAn ~

 

 
چه کسی میگوید که من هیچ ندارم ...؟
من چیزهای با ارزشی دارم ...!
حنجره ای برای بغض ...
چشمانی برای گریه ...
لبهایی برای سکوت ...
دستهایی برای خالی ماندن...
پاهایی برای نرفتن ...
شبهایی بی ستاره ...
پنجره ای به سوی کوچه بن بست ...
و وجودی بی پاسخ

دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:, :: 15:30 :: نويسنده : ~ bArAn ~

بین رویای شبانه جستجویت می کنم ، نرگس عشق منی هر لحظه بویت می کنم ، برگ برگ خاطراتم را خزان بر باد داد ، ای گل ناز بهاری آرزویت می کنم .
 
 
 
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز ، چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود .
 
 
 
از غمش ناله کنان می خوانم ، بی دلم رفت ولی با دل او می مانم .

دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:, :: 14:46 :: نويسنده : ~ bArAn ~

 
دوستش دارم


به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم
،برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ،
میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی .
سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم
ولی...روم نشد !
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه
فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم
همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد
برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم
همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره
ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .

امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم
،هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی
اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی...
روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره

یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:, :: 14:20 :: نويسنده : ~ bArAn ~

معروفترين دختران مجرد سینما دهه شصتی


معروفترين دختران مجرد دهه شصت

نگاهي به فهرست معروفترين دختران متولد دهه ۶۰، ثابت ميكند كه بحران ازدواج در بين اين گروه از خانمها خيلي جدي است. طبق اين آمار، تنها ۱۰ درصد خانمهاي بررسي شده متاهل هستند؛ يا بهتر بگوييم، فقط يك نفر از ميان اين جمع ۱۰ نفره!


پارس: نگاهي به فهرست معروفترين دختران متولد دهه ۶۰، ثابت ميكند كه بحران ازدواج در بين اين گروه از خانمها خيلي جدي است. طبق اين آمار، تنها ۱۰ درصد خانمهاي بررسي شده متاهل هستند؛ يا بهتر بگوييم، فقط يك نفر از ميان اين جمع ۱۰ نفره! آنها با افراد عادي فرق دارند و به هرحال معروف هستند و... ولي آيا شهرت دليل خوبي براي ازدواج نكردن دخترهاست؟

جوانترين عروس سينما
مليكا شريفينيا/ متولد ۱۳۶۵/ متاهل
دختر كوچكتر «آزيتا حاجيان» و «محمدرضا شريفينيا» از ۱۵ سالگي بازيگري را با فيلم «اوينار» ساخته شهرام اسدي شروع كرد. او كه با بازي در مهمان مامان، ميكس و دايره زنگي بيشتر شناخته شد؛ در سال ۸۶ ازدواج كرد. ازدواجي كه به نوبهخودش سر و صداي زيادي بهدنبال داشت. او علاوه بر مجلس عروسي متفاوت، كارت عروسي جالبي هم داشت كه در آن به همراه همسرش لباس سنتي دوره قاجار را پوشيده بودند و متن كارت هم به ادبيات آن دوره و با طنز نوشته شده بود. اين كارت در نشريات سينمايي و سايتهاي اينترنتي منتشر شد و كلي حاشيه درست كرد. به هر حال دختر كوچك خانواده شريفينيا يكي از جوانترين عروسهاي سينماي ماست.



ادامه مطلب ...
یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:, :: 12:57 :: نويسنده : ~ bArAn ~

وای باران
باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
میپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در ان دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم
و ندایی که به من میگوید
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن میبیندمهر در صبحدمان داس بدست
خرمن خواب مرا میچیند
اسمانها ابی
پر مرغان صداقت ابیست
دیده در اینه صبح تو را میبیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاس منی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه
از ان پاک تری
تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ بهارانم تو
حمید مصدق

دو شنبه 9 مرداد 1391برچسب:, :: 12:8 :: نويسنده : ~ bArAn ~

به نام اون خدایی که برای همه دنیا نفسه ... کاشکی فردا نرسه



دریایی اشک دارم که گاه و بیگاه با برهم نهادن پلکانم امواجی در آن پدیدار میشود.. !! امواجی گاه خروشان که به ژرفای ساحل صورتم میرسند و گونه هایم را میشوید یا گاه آرام و سنگین فقط ساحل چشمانم را تر میکنم ... ساحلی که هر بدی و خوشی را به خود دیده ... ساحلی که مانند سواحل دیگر عشق بازی معشوقان را ندیده و همه و همه چیز جز انتظار برای جاپای ترش نیست ...




ادامه مطلب ...
دو شنبه 9 مرداد 1391برچسب:, :: 12:0 :: نويسنده : ~ bArAn ~

شما و دوستانتان برای تعطیلات آخر هفته، راهی خارج از شهر می شوید، برنامه آن روز به دست شما سپرده می شود، پیشنهادتان چیست؟
a) اکنون زمان جشن گرفتن است، همبرگرها را درآورده و وسایل پخت آنها را آماده می کنید.
b) یک روز آرام و بی دغدغه را می گذرانید و تمام روز را به استراحت می پردازید.
c) فوری لباس ورزشی را می پوشید و می گویید: چه کسی آماده است تا والیبال بازی کنیم.
2) دوستانتان شخصیت شمارا چگونه توصیف می کنند؟
a) قرزند ته تغاری بابا هستید.
b) اجتماعی و خوش مشرب که همیشه برای میهمانی رفتن و میهمانی گرفتن آماده اید.
c) آدمی جدی که بیهوده گویی نمی کند. عاشق همکلاسی ها و همکارانش است و همیشه سعی در کمک کردن به آنها را دارد.
3) بعدازظهر است و شما باید برای یک ساعت دیگر آماده شوید تا با نامزدتان شام را بیرون صرف کنید چه چیزی به ذهنتان خطور می کند؟
a) فقط یک ساعت وقت دارید تا حاضر شوید در صورتی که نه دوش گرفته اید نه لباسی انتخاب کرده اید و نه تصمیم گرفته ایدبرای امشب کجا بروید.
b) اگر عجله کنید. کلاس ورزش خود را نیز از دست نمی دهید، هرچند تنها 10 دقیقه باشد.
c) لحظه ای را مجسم می کنید که با او سر میز مخصوصی نشسته و در نهایت اشتیاق راجع به زندگی و آینده خود صحبت می کنید.
4) امروز جشن تولد همسرتان و در عین حال نخستین سالی است که این روز را در کنار هم جشن می گیرید، قصد دارید آن را چگونه برگزار کنید؟
a) به یک گردش دو نفره خارج از شهر می روید.
b) یک کیک زیبای شکلاتی که روی آن نوشته شده "تولدت مبارک" مناسب این روز خاص تهیه می کنید.
c) دو بلیت برای سینما، بهترن فیلمی را که همسرتان دوست دارد و اکنون در حال اکران است. قیلمی که مدتها در انتظارش بوده و می تواند بهترین هدیه جالبی باشد.
5) صمیمی ترین دوستتان در مورد شما می گوید:
a) هرچند که چهره ای جذاب داری اما به نظر من، مدت زیادی را جلو آینه صرف درست کردن خودت می کنی.
b) تو درست شبیه همه همسن و سالهای خودت هستی دوست داری گردش کنی، سینما بروی، در تیم ورزشی مدرسه شرکت کنی و در شمار لیست مدعوین میهمانی ها باشی!
c) کمی شیطان تر از بقیه هستی اما این شیطنت از حد ادب خارج نمی شود.
 

"ارزیابی تست"
 
اکنون جواب های خود را در جدول آتی منظور فرمایید:



  سوال c b a
1: 5 / 3/ 10
2: 3/ 510
3: 5/ 10/ 3
4: 10/ 3 / 5
5: 5/ 10 / 3
"تحلیل نتایج تست"

- اگر امتیاز شما بین 30 تا 50 می باشد: شما آدمی بسیار جدی و در عین حال منطقی و شاد هستید. و به رغم آن که ممکن است در بسیاری از برنامه های دوستانه شرکت کنید. اما جدیت و برنامه ریزی را درهیچ شرایطی فراموش نمی کنید. از نظر شما تفریح جای خود را دارد و کار و درس جای خود!
ترجیح می دهید در یک روز تعطیل به گرفتاری دوستانتان برسید تا این که به استراحت بپردازید اما به یاد داشته باشید که زندگی کردن برای خود نیز عالمی دارد و بهتر است چندان هم از آن غافل نشوید.جدی و معقمل بودن در امور، بسیار خوب است. اما کمی هم با نشاط و بی خیال زندگی کردن مشکل ساز نخواهد شد و زندگی در کام شما شیرینتر می کند.

- اگر امتیاز شما بین 20 تا 35 می باشد: چنانچه قرار به برگزاری یک میهمانی باشد، مطمئناً شما در راس لیست مدعوین قرار دارید شما در شمار آن گروه از افرادی که شادی را با اعماق وجود خود حس کرده و دیگران را نیز از آن بی بهره نمی سازید. حتی حرکات دستهای شما، گویای احساس درونتان است به واقع زمانی که شاد هستید دوست دارید دیگران را نیز از این شادی بهره مند سازید.شادیتان مستمر باد!

- اگر جمع امتیازات شما کمتر از 20 باشد: شما عاشق بی برنامگی و هرچه پیش آید خوش آید هستید و به نظر شما زندگی بی معناتر از آن هست که بخواهید برای کارهای خود برنامه داشته باشید. باید روزها را برای تفریح و استراحت گذاشت و شبها را برای خواب.شما پیرو "زندگی زیباست!" هستید.
شما به دلیل انجام کارهای راحت و در عین حال پر از تفریح استراحت برای خود هستید شما دارای شخصیتی شیرین، اما از نظر دیگران "لوس" هستید! چون فقط به فکر استراحت و راحتی خود هستید، شما دارای شخصیتی شیرین می باشید ولی لطفاً کمی هم "دگرخواه" باشید با این تفکر می توان راحت و خوش زندگی کرد و بیشتر محبوب و مورد اعتماد دیگران بود!
 

یک شنبه 8 مرداد 1391برچسب:, :: 16:28 :: نويسنده : ~ bArAn ~

شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 18:45 :: نويسنده : ~ bArAn ~

این روزها شده ام عدد اصم!!
ماشین حساب هم اندازه ام را نمیداند
میداند!!
ولی تقریبی!!
من دقیق میخواهم!
 
 
رفتنی ها میروند
حتی یک درصد هم فکر ماندشان را نکن
 
 
او رفت
همه چیزش را برد
حتی قلبی را که هدیه داده بود
و
تنها یادش مانده
ای کاش آن هم میبرد

شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 18:44 :: نويسنده : ~ bArAn ~

هـــی کـــافـــه چـــی!!!

دستـــور بــده...

سیـــگــار بیـاورنــد!

مشـــروب و پاســور هـــم...!

و مردهای هــرز را دور میــز مــن جمـع کــن.....!

بگــو بنــوازنــد......

شایـــد غیرتــی شـــد و بــرگشت...

شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 18:43 :: نويسنده : ~ bArAn ~

شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 18:40 :: نويسنده : ~ bArAn ~

یــآدم است،



تـو همیشه بــآ دلهــُره میگـُـفتی:


تـَرسـَم از روزیـ است


کهـ عشـق مـَن رآ هـَم بهـ حــسـآب بچگـی بگـُذاریــ


حـآل از آن روز هـآ ســآل هـآ میگـُذرد


و مـَن چیزی رآ که تو از آن


دِلهــُره داشــتی


دیدَم!


که رو به رویــَم می ایـستی


و میگــویی


تــو فقـط عـشــق بچگـی امبــودی...


میبیــنی؟


زمـآنه چهـ چیـزهـآ که یـآد نمیدهــَد

شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 11:44 :: نويسنده : ~ bArAn ~

هر وقت دل درد می گرفت٬درد دلش شروع می شد!

*پزشک برای درد شکم مرد فقیر قرص نان تجویز نمود!

*دریا پس از خوردن قرص ماه خودش را بالا آورد!

*چون کارم را از دست دادم کودک درونم را به شیرخوارگاه سپردم!

*حسن کچل از وقتی کلاه گیس گذاشت سر سنگین شد!

*
چون عینک آفتابی یی که برایم کادو آورده بود چشمگیر نبود از چشمم افتاد!




ادامه مطلب ...
شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 11:40 :: نويسنده : ~ bArAn ~

وقتـــي كه نيستي


این روزهــا که نیستی ؛
مهم نيست زياد
فقط بايد ياد بگيرم
بدون تو روي پاهايم بايستم
به همين زودي !
بايد ياد بگيرم
بدون تو بخندم
بدون تو نفس بكشم
" سخت " است اما مي شود
در نقش يك عاقل روم !
بايد ياد بگيرم
دلتنگي هايم را لا به لاي شعرهايم پنهان كنم
تا صدايش آزارت ندهد
زماني آدم بودم
اما حالا كوه شده ام
ببين جانم ؛ ما ديگر از خير رسيدن گذشتيم . . .؛
رفتنت
آنقدرها هم كه فكر مي كني فاجعه نيست ها ،
فقط
من
مثل بيدهاي مجنون
ايستاده مي ميرم . . .
همين !!!

جمعه 6 مرداد 1391برچسب:, :: 18:2 :: نويسنده : ~ bArAn ~
پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 15:16 :: نويسنده : ~ bArAn ~

اموزش تضمینی اذیت وازارکردن دیگران!

ﺗﻮﯼ ﺗﺎﻛﺴﯽ ﺍﮔﻪ ﻛﻨﺎﺭﺕ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﯿﻦ ، ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯿﻦ ﻣﮕﻪ ﻧﻤﯿﺎﯼ ؟
ﺍﻭﻥ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﻛﻨﻪ .
ﺑﻬﺶ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺪﯾﻦ ﻭ ﺑﮕﯿﻦ : ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﺟﺎ ……ﺯﺩﯼ؟
ﺑﻌﺪﺵ ﺩﺭ ﺗﺎﻛﺴﯽ ﺭﻭ ﺑﺒﻨﺪﯾﻦ ﻭ ﺑﺮﯾﻦ
اگر کسی توی خیابون تف انداخت بلافاصله صورتتون رو بگیرید و بگید «اخ» (یعنی آب دهن طرف افتاد رو صورتت و میتونید دعوا راه بیاندازید).
چادر سرتون کنین رو بگیرین برین تو خیابون به خانومای بد حجاب تذکر بدین. سکته می کنن

یه آگهی استخدام از طرف یه شرکت معتبر با مدت تماس یک هفته تو روزنامه بدین شمارشم بذارین.

ﺗﻮﯼ ﺗﺎﻛﺴﯽ ﺍﮔﻪ ﻛﻨﺎﺭﺕ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺸﯿﻦ ، ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯿﻦ ﻣﮕﻪ ﻧﻤﯿﺎﯼ ؟
ﺍﻭﻥ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﻛﻨﻪ .
ﺑﻬﺶ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺪﯾﻦ ﻭ ﺑﮕﯿﻦ : ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﺟﺎ ……ﺯﺩﯼ؟
ﺑﻌﺪﺵ ﺩﺭ ﺗﺎﻛﺴﯽ ﺭﻭ ﺑﺒﻨﺪﯾﻦ ﻭ ﺑﺮﯾﻦ

اگر کسی توی خیابون تف انداخت بلافاصله صورتتون رو بگیرید و بگید «اخ» (یعنی آب دهن طرف افتاد رو صورتت و میتونید دعوا راه بیاندازید).



ادامه مطلب ...
پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 14:9 :: نويسنده : ~ bArAn ~


چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده، چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشکر کنیم.

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد، چون امروز اطاعتش نکردیم.

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود، چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم.

چی می شد که دیگه شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم، چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شکر نکردیم.

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد، چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست، چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم.

چی می شد اگه خدا امروز به حرف هامون گوش نمی کرد، چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم.

چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت، چون به یادش نبودیم

چهار شنبه 4 مرداد 1391برچسب:, :: 18:17 :: نويسنده : ~ bArAn ~

اين تست ميزان عشق شما را ميگه
جالبه امتحان كنيد
چگونه از این تست استفاده کنیم؟



عبارات زیر را بخوانید. معشوقتان را تصور کنید و نام معشوقتان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید، عدد ۷، اگر نسبتا موافق بودید، عدد ۶، اگر کمی موافق بودید عدد ۵، اگر عبارت را هم درست میدانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید)، عدد ۴، اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد ۳، اگر نسبتا مخالف بودید، عدد ۲ و اگر بهطور کامل مخالف بودید عدد ۱ را جلو عبارت بنویسید.




ادامه مطلب ...
چهار شنبه 4 مرداد 1391برچسب:, :: 18:15 :: نويسنده : ~ bArAn ~

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

 

چهار شنبه 4 مرداد 1391برچسب:, :: 14:24 :: نويسنده : ~ bArAn ~

 
فروردين گل رز
 
= گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام میدهید.
 
بسیار رک گو هستید و عاشق مسافرت!
 
اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است

ارديبهشت گل نسترن


=فردی صبور و پرطاقت هستید و اراده بسیار قوی دارید.
 
دوست دارید کارها را به آهستگی ولی به طور جدی انجام دهید.
 
خجالتی هستید و قابل اعتماد. سعی میکنید از مشاجرات دوری کنید.
 



ادامه مطلب ...
چهار شنبه 4 مرداد 1391برچسب:, :: 14:21 :: نويسنده : ~ bArAn ~

لوئيز رفدفن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند.
زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم
جان گفت نسيه نميدهد. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من
خواربار فروش گفت: لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟
لوئيز گفت : اينجاست.
- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ي وزنش هر چه خواستي ببر . » !!
لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند كفه ي ترازو پايين رفت.
خواربارفروش باورش نميشد.
مشتري از سر رضايت خنديد.
مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ي ديگر ترازو كرد كفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا كفه ها برابر شدند.
در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است.
كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :
« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري، خودت آن را برآورده كن

پيوندها



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 14
بازدید هفته : 27
بازدید ماه : 391
بازدید کل : 95318
تعداد مطالب : 91
تعداد نظرات : 37
تعداد آنلاین : 1



خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید



این سایت را حمایت می کنم
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

Powered by 20Tools
این سایت را حمایت می کنم